وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

مشارکت مکتوب( آداب معاشرت، ادب و بی ادبی،تعادل و بی تعادلی)


انسان برای زندگی کردن در اجتماع نیاز به یاد گرفتن واموزش مهارت هایی دارد .اداب معاشرت یکی ان مهارت هایی است که درزندگی انسان نقش مهمی ایفا میکند اولین بستر برای یادگرفتن این مهارت خانواده است .جایی که دران فرزندان خوب یازشت بودن رفتاری که تحت عنوان ادب یا بی ادبی ،  اموزش میگیرند اگرفرد......

ادامه مطلب

[ یکشنبه 9 تیر 1398 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ همسفر زهرا ]

[ نظرات() ]

بوی بهار


بوی بهار می آید. زمین نفس میکشد و همه جا سرسبز و زیبا . زمستان امسال را اینگونه مینویسم زمستان زیبا. نه آن زمستان دلگیر و سرد که هیچ چیز نداشت جز اندوه . دو بهار است که درکنار شما و کنگره هستم ‌.دو بهار باتمام سختی ها و فراز و نشیب هایش. خانم آزاده وخواهرهای مهربانم؛ چه زیباست بودن در کنار شما!!! فرشته هایی که باخنده هایم شاد شدید و با گریه هایم غمناک. راهنمای عزیزم شما بهار را به من هدیه دادید در زمستانی ترین روزهای زندگیم. بهار زندگی من آن روز امد که بعد از روزها در لژیون خندیدم. لژیون خانه ای کوچک اما دلنشین وگرم. خواهرهای مهربانم؛ نسبت خونی درکنار شما بی معنی بود. همیشه قوت قلبم بودید و بودنتان آرامم میکرد. لژیون برایم خانه ای بود که عطر و مهربانی مادرانه و دلسوزی های خواهرانه داشت. راهنمای عزیزم به یاد دارم نگرانی هایت را زمانی که تنها به سمنان می امدم . درکنار سفره هفت سینم با تمام وجود دعایتان میکنم خدایا!! خانواده ای دارم که هرچند دورم ازجمعشان ولی نزدیک به قلبم هستند، حال خوش را نصیبشان گردان و امسال سال رهایی و دل شادی شان باشد. همیشه چون عطردلنشین یاس در خاطرم خواهید ماند.
 بااحترام زهرا همسفرعماد




موضوع: دلنوشته،

[ یکشنبه 26 اسفند 1397 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ همسفر زهرا ]

[ نظرات() ]

دلنوشته ای برای راهنما (همسفر زهرا)


متن کوتاه و زیبا برای تبریک روز معلم

مهربانم ؛ نوشتن ازتوکارآسانی نیست .اخرچگونه تورا وصف کنم .از روزی مینویسم که با حس زیباو پاکت مرا پذیرفتی باتمام زخم ها ونفرت هایم . وارد شهری شدم که کوچه وخیابان هایش برایم غریب بودند. وارد کنگره شدم و از من خواسته شد تا انتخاب کنم .نگاهم درنگاهت پیچید و من خود را روبرویت دیدم .آن روزحرفهایت را نشنیدم، اینقدرپریشان بودم که هیچ چیز از آن روز در ذهنم نیست. هفت روز گذشت ومن باتردید و بی میلی دوباره امدم، حتی اسمت را هم به یاد نداشتم، بعد فهمیدم که اسمت آزاده ست .چه تصادف جالبی!!!نامتان مترادف بود با کاری که میکنید، آزاد میکنید انسان را از سیاهی از زندانی که اسیر است .گفتی ازخودت بگو و من گفتم و فقط گوش کردی .خدایا چه خوب که دراین دنیا کسی هست که بدون قضاوت به حرفهایم گوش میدهد.حال خودم رامی پرسد انگار میداند که حالم خرابتر از زندگیم است ...به من گفتی که توقدرتمندی چون خدا درتو توان مبارزه با این مشکل رادیده...ازخدایی گفتی که سالها با او قهر بودم؛ به خاطر تقدیرم و روزهای سخت از او دلگیر بودم .تو مرا با خدا و خودم آشتی دادی. در کنار شما آموختم زندگی کردن را حقی که سالها ازخودم دریغ کرده بودم بابت انتخابم .امروز حالم خوب است و این حال خوش را مدیون شما هستم. مدیون فرشته ای که با کاستی هایم ساخت. وجودمهربانت را به خدایی میسپارم که نامت  را درتقدیرم نوشت .دوستتان دارم برای همیشه 
                                                  بااحترام زهراهمسفر عماد


برچسب ها: دلنوشته همسفر زهرا، هفته راهنما،

[ چهارشنبه 8 اسفند 1397 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ همسفر زهرا ]

[ نظرات() ]

مشارکت مکتوب(وظایف راهنما و رهجو)

به نام قدرت مطلق الله 
درکنگره شصت فردی که میخواهد به رهایی ......

ادامه مطلب


موضوع: مشارکت مکتوب،

[ شنبه 27 بهمن 1397 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ همسفر زهرا ]

[ نظرات() ]

دلنوشته همسفر زهرا


مهربانم برای تومینویسم .مسافرعزیزم میدانم که خسته ای ....
ادامه مطلب

[ چهارشنبه 3 بهمن 1397 ] [ 07:02 ب.ظ ] [ همسفر زهرا ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic