وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

دلنوشته(همسفر)

              بنام قدرت مطلق الله
           
من یک همسفرم.........
دیگر نمی توانستم در نقش یک همسر در زندگی ام باشم، نه قدرتی مانده بود و نه امیدی
برای رسیدن به حس همسفر بودن! ماهها با خودم جنگیدم، چگونه میشد فراموش کنم نبودن هایش را در روزهای حساس زندگی ام... چگونه می توان فراموش کرد حال خرابی هایش را....

چرا من باید تاوان گناهی را بدهم که کوچکترین سهمی در آن نداشته ام ، این سوالها هر روز در ذهن من بیداد می کرد .
بعد از سالها با فرشته ای آشنا شدم که او نیز مثل من درد کشیده بود ؛ یک درد مشترک
با مهربانی به من گفت: تو انتخاب شده ای که کمک کنی ، تا برای همیشه پرونده اعتیاد مسافرت بسته شود، خدای من! چه زیباست این کلمه که تو من را انتخاب کرده ای، مثل یک نور در تاریکی، این حرف، قلبم را روشن کرد. باید خودم را پیدا میکردم، در میان آینه های شکسته زندگی ام. باید تمام بغض ها و حسرت هایم را دفن می کردم، باید حیاط وجودم را آبپاشی می کردم .
همسفر شدم برای درمان دردی که درد من نبود، اما آنقدر بزرگ بود که روزگارم را سیاه کرده بود. او احتیاج دارد به کمک کردن، فریاد بی صدایی که می گوید: برای رها شدن نیاز به بودن و صبر تو دارم !!!!!
چه زیباست بودن در مکانی که پر است از این فرشته ها؛ یک مادر همسفر، یک فرزند همسفر، یک همسر همسفر ... شاید به حس همسفر بودن دیر رسیدم، اما دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
برای تمام همسفران عزیز صبر و مهربانی و روزهای پر از امید را آرزو دارم .
                                                                     
                                 بااحترام همسفر زهرا




موضوع: دلنوشته،
برچسب ها: دلنوشته، همسفر، کنگره60،

[ یکشنبه 9 دی 1397 ] [ 02:50 ق.ظ ] [ همسفر سمیه ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات