وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

دلنوشته همسفر فاطمه

به نام قدرت مطلق


از اوایل ورودم به کنگره در لژیون و در جلسه کارم گریه بود.حتی  با  آوای کنگره اشک می ریختم و درتمامی رهایی ها و تولدها کار من گریه کردن بود.گریه ای از سر شوق و خوشحالی.اما الان یاد گرفته ام که صبور باشم یاد گرفته ام که تخریب من بیشتر از مسافرم است و حال من خراب تر از مسافرم است و باید برای تزکیه و تغییر خودم تلاش کنم.

به زندگی ام که نگاه می کنم می بینم تنها خودم هستم که می دانم در زندگی ام چه مشکلاتی دارم و چه سختی هایی می کشم.زندگی با یک فرد مصرف کننده مواد مخدر آن هم از نوع شیشه بدون اغراق و حشتناک است.

تنها خودم میدانم که چه زجرهایی می کشم و تحمل می کنم.چون عاشق مسافرم و زندگی ام و فرزندانم هستم.عشق به زندگی ام هیچ وقت اجازه نداده است که حتی فکر به طلاق داشته باشم.خیلی سخت است که در شهر غریب با دو فرزند و این همه تنهایی و سختی را به دوش کشیدن و مسئولیت زندگی کاملا به عهده من افتاده است.

وقتی که صدای تق تق فندک در خانه پخش می شود انگار که خانه ام بر سرم آوار می شود و تنهایی در خود فرو می ریزم و گریه می کنم و از ته دل خدای خودم را صدا می کنم.ولی امیدوارم و مطمئن که این سختی هایم روزی به پایان می رسد و آرامش به زندگی ام بر می گردد و الحق و الانصاف که این امید را مدبون کنگره هستم.

وقتی که گذشته و الان  خودم را با هم مقایسه می کنم می بینم که به واسطه آموزش های کنگره خیلی تغییرات در من ایجاد شده.می دانم که اگر همسرم به کنگره نمی آید و سفر نمی کند لا اقل من یاد گرفته ام که صبور باشم.

از اوایل ورودم به کنگره در لژیون و در جلسه کارم گریه بود.حتی  با  آوای کنگره اشک می ریختم و درتمامی رهایی ها و تولدها کار من گریه کردن بود.گریه ای از سر شوق و خوشحالی.اما الان یاد گرفته ام که صبور باشم یاد گرفته ام که تخریب من بیشتر از مسافرم است و حال من خراب تر از مسافرم است و باید برای تزکیه و تغییر خودم تلاش کنم.

من یک مادر هستم و باید آرامش را در خانه ام برقرار کنم.یاد گرفته ام که قوی باشم و تنها خودم هستم که می توانم مشکلات خودم را حل کنم.این ها معجزات کنگره است.از خداوند می خواهم که قدرتی به من بدهد که بتوانم زندگی ام را بهتر بسازم و روزی برسد که رهایی مسافرم و خوب شدن و آرامش زندگی ام را ببینم.

از خدای خودم سپاسگذارم که راه کنگره را به من نشان داد و از مهندس دژاکام متشکرم و برای ایشان عمر با عزت خواستارم و از راهنمای عزیزم  خانم آزاده کمال تشکر را دارم که در این راه چراغ راه من بودند و با صبوری به حرف های من گوش دادند و برای ایشان بهترین ها را آرزومندم.

با احترام نویسنده:همسفر فاطمه رهجوی کمک راهنمای محترم خانم آزاده از لژیون نهم.





موضوع: دلنوشته،
برچسب ها: دلنوشته همسفر-لژیون همسفر آزاده،

[ شنبه 12 بهمن 1398 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ همسفر نفیسه متولیان ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات