وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

دلنوشته همسفر مریم

                                                به نام قدرت مطلق

اعتیاد همسرم در زندگی مشکلات بسیار بزرگی را برایم بوجود آورد.از همه کس و از همه چیز بریده بودم حتی دوست نداشتم به مهمانی یا عروسی یا دیدن اقوام نزدیک بروم.

جدا کننده متن وبلاگ لاینر وبلاگ

شاید حتی چند روزی می شد که حتی دوست نداشتم موهایم را شانه بزنم افسرده و نگران بودم ترس از آینده دخترانم تمام وجودم را گرفته بود.بچه هایم نیز افسرده شده بودند طوری که کارشان مرتب به دکتر و بیمارستان کشیده شده بود و داشتند جلوی چشمانم پر پر می شدندو آب شدن آنها را می دیدم و می سوختم هیچ کس حتی اقوام درجه یک و نزدیک  نمی توانست حال مارا درک کند.طوری شده بود که از مادر همسرم بیزار شده بودم فکر می کردم او نیز در تربیت فرزند خود مقصر است.

همسرم به خاطر مصرف مواد بیکار شده بود و اصلا نمی توانست خوب کار کند با خود می گفتم خدایا چرا من؟اکثر شب ها  ساعت ها گریه می کردم تا خوابم می برد دیگر واقعا زندگی برایم غیر قابل تحمل شده بود مسافرم به خاطر مصرف مواد عصبی شده بود و کارش به دکتر و دارو افتاده بود ساعت ها و شاید چند روز متوالی فقط خواب بود تا اینکه با کنگره آشنا شدم اوایل خیلی ارتباط خوبی نداشتم فکر می کردم من بی تقصیرم  هیچ مشکلی ندارم و همه ی مشکلات ما از مسافرم است ولی کم کم با آمدن به کنگره فهمیدم که مشکل اصلی خودم هستم که این قدر زندگی را برای خودم تلخ و سیاه کرده بودم .

با گرفتن آموزش توسط راهنمای بسیار بسیار مهربان و دلسوز خودم خانم آزاده حالم بهتر شده و توانستم بر روی دخترهایم اثر بگذارم و حال آنها را نیز بهتر کنم من از راهنمای خود صبر و حوصله و برخورد صحیح را یاد گرفته ام  که بتوانم بیشتر و بهتر با مشکلاتم کنار بیایم و آنها را از سر راه بردارم.من در کنگره آرامش یافتم آرامشی که هیچ جای دیگری برایم امکان پذیر نبود.واقعا آرامش خاصی دارم وقتی وارد کنگره می شوم .من در کنگره فهمیدم مصرف  کننده بی اراده نیست و باید با خواسته ی قلبی و انگیزه وارد کنگره شود زیرا هیچ چیز تحمیلی به سر انجام نمی رسد.

من در کنگره آموزش گرفتم که این قدر به مسافرم پیله نکنم برایش مادری نکنم بلکه عین یک دوست در کنارش باشم و او را درک کنم و به قول آقای مهندس بال پروازش باشم تا او هم نیز آرامش بگیرد تا بتواند راه درست را در پیش بگیردو به آن نقطه برسد که کنگره بهترین و امن ترین جای ممکن برای اوست.من در کنگره آموزش گرفتم که با مسافرم کاری نداشته باشم نه تهدید کنم  و نه به او آموزش بدهم فقط توسط این آموزش ها او را نیز از این غول بزرگ که اعتیاد است آگاه سازم تا راهش را پیدا کند و به رهایی برسد به امید آن روز که مسافرم به رهایی برسد و به امید این که جهان بینی خودم هم کامل تر از قبل بشود تا بتوانم در زندگی موفق بشوم و دخترانم را نیز پوشش دهم تا آنها هم آرامش داشته باشند.

در آخر از جناب مهندس دژاکام تشکر فراوان دارم که چنین بستری برای ما زخم خورده ها و دل شکسته ها ایجاد کرد تا بتوانیم به آرامش برسیم به امید این که گل رهایی را از دستان پر توان مهندس بگیریم.

در اینجا جادارد که از راهنمای خوبم تشکر و قدردانی کنم که در کنار ایشان آرامش خاصی دارم که هیچ جایی من این آرامش را نداشتم. 

با احترام همسفر مریم 






موضوع: دلنوشته،
برچسب ها: درمان اعتیاد.کنگره 60،

[ چهارشنبه 26 تیر 1398 ] [ 08:51 ب.ظ ] [ همسفر نفیسه ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات