وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

دلنوشته همسفر نفیسه

به نام قدرت مطلق الله


به یادم هست که خیلی دلتنگ بودم و هر وقت خاطراتم را در ذهنم مرور می کردم دلم برای تک تک خواهرانم تنگ می شد .دلم برای آن فضای زیبا و آرامش بخش پر می زد
حرف های راهنمای زندگی ام در ذهنم نقش بسته بود .فکر کردن به این که از آن فضا دور شوم برایم بار اندوه زیادی داشت . خب این اتفاقی بود که در مسیر زندگی من افتاده بود به دلایلی که ممکن است در سفر هر کس پیش آید مدتی از آمدن به کنگره محروم شدم . مخالفت کردن تاثیری نداشت و ناچار شدم شرایط جدیدم را بپذیریم و راه کردم . 
پیام راهنمای را جلودار مسیرم قرار دادم و تنها کاری که می توانستم انجام بدهم این بود که هر طور که شده خودم را به فضای کنگره و آموزش ها نزدیک کنم و ارتباط را حفظ کنم . روزی نبود که صبح زود بعد از بیدار شدن سی دی مهندس یا استاد امین را گوش نکنم . 
گوش دادن به سی دی مهندس دریای تلاطم درونم را آرام می کرد . انرژی را کاملا حس می کردم . ذکر کامل و درستی  از مطالب نداشتم اما همین عمل برای منی که دست و پا می زدم تا هر طور که شده در آن شرایط تاریکی صورتم به سمت نور باشد هدایتگر بود . 
ذره ذره مطالب برایم روشن می شد . می دانستم که باید روی خود کار کنم و جسم را تغییر دهم . همیشه در ذهنم تصور می کردم که برگشتیم و مسافران سفر می کند و روزی من رهاییش را می بینم . سه سال به همین صورت گذشت . در تمام این مدت ذره ای از ایمانم به این مسیر و روش کم نشد . هر روز با دیدن موفقیت های کنگره و تغییراتی که ذره ذره در من و مسافرم ایجاد شده بود به باورم افزوده می شد . 
از خداوند تمنای کمک داشتم تا راه دوباره برایمان باز شود . صبر کردم ، صبر کردم تا این که بالاخره آن روز رسید . جشن رهایی یکی از دوستانمان بهانه ای شد تا دوباره خواست برگشتن به کنگره در مسافرم ایجاد شود  و ما دوباره در این مسیر قرار گرفتیم . خوش حالم و خدا را شکر می کنم و از او تمنا دارم که در این مسیر سخت و سهل پشتیبان من و مسافرم باشد و ایمان و باور دارم که رهایی مسافرم نزدیک است . 
با احترام همسفر نفیسه 


[ جمعه 30 فروردین 1398 ] [ 07:46 ب.ظ ] [ همسفر شقایق ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات