وبلاگ همسفر آزاده

با تفکر ساختارها آغاز می گردد........

گزارش لژیون روز دوشنبه

لژیون روز :دوشنبه 97/11/15
دستور جلسه : سی دی ترس و یونگ 
استاد لژیون : راهنما محترم خانم آزاده 
اعضای لژیون :پنج نفر (یک نفر سفر دوم ، چهار نفر سفر اول )

 سی دی ترس:

ترس یک حس بدی است که باعث می شود فردحرکت نکند چون تفکرش تحت تاثیر قرار می گیرد مثلا یکی می خواهد کنسرت بزرگی بدهد وترس از اجرا باعث می شود شرایط بدتر شود. ترس های انسان همان درس های انسان می شود. ترس ها را می شود به دو دسته تقسیم کرد:ترس های بازدارنده وترس های نگهدارنده ترس های بازدارنده موجب تخریب می شود مانند ترس از مشارکت یا ترس از امتحان.وترس های نگهدارنده موجب حفظ و ایمنی میشود مانند عبور از خیابان یا اتوبان.اما ترس چگونه بوجود می آید؟ وقتی ما در مقابل فعلی قرار می گیریم ومی خواهیم کاری انجام دهیم،در درون ما ترس به وجود می آید،ما یک عامل درونی و بیرونی داریم برای انجام یک کار،اگر نیروی درونی ما قابلیت این را داشته باشد که به نیروی بیرونی غلبه کند ویا آنرا خنثی کند انسان به انجام دادن آن فعل قادر می شود وچیزی تحت عنوان ترس به وجود نمی آید. مکانیزم ترس این است که یک نیروی ناقصی در اختیار انسان باشد بدین گونه که وقتی انسان اختیار را درفرمان خودش دارد از یک سری ازدستورات خداوند سرپیچی می کند وبا چیزی شریک می شود که شرک را بوجود می آورد.ترس یک نتیجه ای است از شرک و ترس ها که جلوی رشد انسان را می گیرد،در مقوله ترس انسان باید نیروهای خود را پس بگیرد.مثلا سقوط آزاد باعث ترس می شود یا ترس از خماری چون نیروهای انسان در آن لحظه گرفته می شود. برای اینکه از ترس خارج شویم باید سهم از دست رفته مان را پس بگیریم،این یک مبارزه است چون برای از بردن ترس یا باید بی خیال ترس شویم یا با آن روبرو شویم. ترس سریع ظاهر می شود ولی تکامل انسان با روبرو شدن با ترس ایجاد می شود،نیروهایی که از دست رفته اند اگر پس نگیریم به آرامش نمیرسیم. ترس بصورت تنها ومنفرد وجود ندارد،ترس یک نیروی بازدارنده است که انسان را از تعادل خارج می کند ویک نیروی دیگر باید باشد که تعادلی را با ترس بوجود بیاورد که آن نیروی خشم ونفرت است،یعنی هر انسانی که ترس دارد قطعا خشم ونفرت هم دارد. ترس باعث محرومیت می شود مانند ترس از مشارکت،وقتی که ما از مشارکت فرار می کنیم خود را از خیلی چیزها محروم می کنیم که این باعث عصبانیت هم می شود وبخاطر همین آدم ترسو،آدم عصبانی هم هست. بعضی نیروها مکمل همدیگرند مانند ترس و خشم،پس کلید ترس در خود ترس نیست بلکه کلید ترس در خشم است ووقتی که خشم را پاسخ ندهیم از ترس خود کم کرده ایم. برای بدست آوردن نیروها باید یک راهی را طی کنیم و یک فرایند جدید بوجود آوریم مثلا وقتی یک همکلاسی نمره خوبی می گیرد وما خشمگین شویم این باعث از بین رفتن مقداری نیرو می شود واگر ما بتوانیم نیروی از دست رفته را برگردانیم مانند این است که یک جای بدن که قطع شده است را دوباره وصل می کنیم. کسی که فرمانبردار خوبی است ،فرمانده خوبی هم خواهد شد.شجاع ترین انسان کسی است که بیشترین ترس را تجربه کرده باشد،کسی که می خواهد ترسش از بین برود باید جهانبینی یاد بگیرد و خشم ونفرت خود را شناسایی کند. چرا ترس وخشم باهم ظاهر می شوند،چون این دو اثرات هم را خنثی می کنند،در واقع ترس،خشم را می پوشاند وخشم ترس را.وکسی که این لایه ها را بتواند بردارد می تواند ازموفقیت دیگران خوشحال شود.و اینها یک روزه حاصل نمی شود که بگوییم از فردا نمی خواهم خشمگین شوم. وهمینطور ترس،خشم را حمایت می کند و خشم ترس را.

سخنان استادمحترم خانم آزاده درباب سی دی ترس:

در همه انسانها ترس وجود داردوگاهی این ترس باعث فلج شدن زندگی انسان می گردد.دونوع ترس وجود دارد1.ترس بازدارنده  2.ترس نگهدارنده ترس بازدارنده مثل:خجالت کشیدن وترس از قضاوت دیگران ویاسقوط آزاد ترس نگهدارنده مثل: لبه پشت بام که انسان راایمن می کند از افتادن(به خاطر همین کسی لبه پشت بام راه نمی رود. ترس درقبال انجام کار به وجود می آید انسان نباید ترس رابی خیال شود بلکه باید باآن روبر و شود ودر دل ترس برود. چاکراه در انسان جایگاه شناخت نیرو است .دوتا نیرو داریم 1.نیروی درونی2.نیروی بیرونی نیروی درونی مثل : نیروی بازو ؛ نیروی بدنی وافکار و.... نیروی بیرونی همان نیروی باز دارنده هستند که به زیباترین شکل ظاهر می گردد.اگر مجموعه حواس پنج گانه خوب کار کند توانایی انجام کار بیشتر وترس کمتر می شود. در قبال مثلث دانایی که 3ضلع آن تفکر ؛ تجربه ودانایی است بک مثلث جهالت وجود دارد که 3ضلع آن ناامیدی ؛ منیت وترس می باشد. تنها راه از بین بردن ترس مواجه وروبرو شدن باآن است وهمین باعث می گردد که ضعفهای خود رابشناسیم وهمین شناختن باعث بالا رفتن اعتماد به نفس می گردد.مثل : مشارکت کردن در کنگره وتا زمانی که مشارکت صورت نگیرد ترس از بین نمی رود. وقتی از چیزی می ترسی وباآن مقابله می کنی از آن نفرت می ورزی واگر زیاد شود خشم به وجود می اید وجایی که خشم تبدیل به نفرت شود ترس به وجود می آید .وگاهی که خشم تبدیل به نفرت مئ شودترس به وجود آمده باعث لرزش انسان در صدا ودست می گردد.خشم ونفرت هردو در کنار ترس وجود دارندومکمل یکدیگر هستند ولی ما بیشتر اوقات متوجه نمی شویم. زمانی که باترس مقابله میکنیم باعث شجاعت ما می گرددومی توانیم درست تصمیم بگیریم. ترس باعث بازدارندگی استعدادهای انسان می شود وبه جایی می رسد که انسان خوب فکر نمی کند وقادر به انجام کار نیست.خداوند به صورت طبیعی در وجود همه انسانها استعدادهایی قرار داده که خبر نداریم واگر انجام دهیم می بینیم که خیلی راحت است(مقابله باترس) ترس تفکر انسان را می خورد واگر قرار باشد ترس رادرست کنیم ابتدا باید جهان بینی رادرست کنیم اگر روجهان بینی خوب کارکنیم خشم ونفرت که زاییده ترس است از بین میرود ومااگر خشم ونفرت رابشناسیم ترس خود به خود از بین می رود.. باجهان بینی درست وباتزکیه وپالایش در صور پنهان می توانیم ترس راازبین ببریم درموقع ترس به عمق مساله فکر کنیم که چگونه آن راحل کنیم واین یکی از پله های شیطان است که بصورت ترس ظاهر می شود که اولین آسیب رابه خود وسپس به دیگران می زنیم.هیچ چیز ارزش ترسیدن ندارد که انسان بترسد چون اگر باترس روبرو شویم واستعداد درونی خود رابشناسیم یک پله به پله های تکامل خود اضافه کردیم.

برداشت همسفر خانم فاطمه سی دی ترس:

 در انسان ترس وجود دارد که گاهی انقدر قوی می باشد که باعث فلج شدن می گردد. ترس درواقع همان درس های زندگی است.ترس همراه باخشم ظاهر می گردد درست اون موقعی که بدن انسان به لرزه می افتد. وترس باعث نی شود که کارهای خود رابه درستی انجام ندهیم دونوع ترس داریم بازدارنده مثل اینکه خیاطی خوب بلد باشیم ولی ترس باعث گردد که چیزی ندوزیم ترس نگهدارنده مثل ترس از جان خود درمقابل دزد

برداشت همسفر شهناز از سی دی ترس :

هر انسانی می تواند ترس داشته باشد . ترس با خشم رابطه مستقیم دارد . ترس های انسان درس های او هستند . ترس اگر در انسان باشد نیروهای تحت فرمانش از دستش خارج می شوند . ترس نتایج مشترک شرک است . ترس به صورت منفرد ظاهر نمی شود . 

خلاصه سی دی یونگ :

ما انسانها هستیم که جسم را می سازیم و نفس ما هست که برای چرخ گردون زمان را مفهوم می بخشد؛ و اگرنه جهان و جسم بدون نفس معنی و مفهومی ندارد.نفس قبل از جسم از روزی که پیمان بسته شد بین خدا و انسان وجود داشته است و الان هر چه هستیم عصاره و خمیر مایه اش از روز الست که پیمان بسته شد هست.حال اعتیاد در سه قسمت از وجود انسان تخریب به وجود می آورد جسم، روان وجهانبینی، وبرای درمان اعتیاد باید این سه قسمت درمان شود؛ در حقیقت این سه مولفه شخصیت هر انسان را می سازد وحتی برای درمان دیگر بیماریها و بیماران روحی می توان با درمان جسم، جهانبینی و روان آنها را درمان کرد. حال روان به خلق و خوی آدمی در ظاهر و باطن وهمان صورآشکار و پنهان می گویند دو چیز در روان آدمی تاثیر گذار است؛ اولی ، جسم است. جسم توسط خمر، روان را می سازد. حال خمر چیست؟ در درون بدن هر انسان سیستم ایکس وجود دارد که توسط غده های درون این سیستم هورمونهایی ترشح می شود که به آنها خمر درونی می گویند که ترشح به اندازه ی این هورمون ها در بدن باعث تعادل جسم وتبعاً روان می شود برای مثال هورمون ملاتونین هنگام تاریک شدن هوا ترشحش بیشتر شده وباعث می شود که انسانها شب هنگام به خواب بروند به این هورمون، هورمون خواب می گویند و حال خمر بیرونی که همان مخدرهای طبیعی وصنعتی که ساخته ی دست خود انسان است را می گویند مثل تریاک شیشه مشروب......که این خمربیرونی را بعضی افراد به خاطر سرخوشی بیشتر یا به محض ورود به سختی ها و مشکلات که آنها را افسرده و بد حال کرده به طرف این مواد می روند و در ابتدا ی استفاده از خمر بیرونی چون در بدن انسان خمر درونی هم تولید شده انسان سرخوش می شود ولی به مرور زمان که این ماده را استفاده کردند خمر درونی بدن کمتر ترشح شده تا اینکه ترشح این مواد درونی در بدن به صفر رسیده وسیستم ایکس تنبل شده ودراصطلاح به خواب رفته حال اگرفرد یک روز این مواد بیرونی را استفاده نکند خمار می شود وتعادل جسم وروانش به هم می خورد وخلق وخوی اش عوض شده وحال دومین چیزی که بر روان تاثیر میگذارد جهانبینی است، جهانبینی مجموعه ی اطلاعات، آگاهی ها و عقاید فرد را می گویند دین ومذهب هر فرد در جهانبینی او تاثیر زیادی می گذارد مثلا فردی که دین ومذهب ندارد و به هیچ چیز اعتقاد ندارد در حقیقت جهانبینی ضعیفی دارد که دست به هر کاری می تواند بزند وپایبند اخلاق و رفتار خوب نیست و روان خوبی هم ندارد . متعاقباً حال جهانبینی هر فرد به دو بخش تقسیم می شود ۱:خوداگاه همان مذهب ,دین و عقیده است که ما با داشتن آنها زندگی می کنیم  و به آنها پایبند هستیم و آنچه را که می دانیم و می بینیم.
 ۲: نا خوداگاه همان اطلاعات و آگاهی هایی است که ما به یاد نداریم و در آرشیو وصور پنهان ما نهفته است و در حقیقت این اطلاعات مربوط به همان پیمانی است که ما در روز الست با خداوند خود بسته ایم  و این پیمان نفس با خدا ذات و فطرت ما را ساخته است که ذاتاً ما فرد خوبی هستیم یا نه، یا ذاتاً به فلان کار علاقه مندیم  حال جهانبینی را به کوهی تشبیه کرد ه اند که ناخود آگاه آن در زیر آب و غیر قابل دسترس است و خودآگاه فرد قله ی کوه است که از آب بیرون زده ؛ حال اگر قست زیرین کوه که در آب است، که فطرت انسان است خوب ساخته شده باشد قله کوه هم محکم است یعنی همان عقیده و مذهب ما، در حقیقت تمام اخلاق و رفتار یا همان روان ما بستگی به فطرت یا ناخوداگاه ما دارد .

سخنان استاد محترم خانم آزاده در باب سی دی یونگ

روان انسان همان خلق وخو ورفتار وکردار ومنش انسان میباشد یونگ وفروید دو دانشمند زمان خودشان بودند که نتوانستند نظریه واحدی درمورد روان بدهند  وروان انسان راخوب بشناسند.چون نتوانستند اعتیاد رادرمان کنند.ولی آقای مهندس رودست این دو دانشمند بلند شد وکشفی انجام دادند درمورد شناخت روان انسان . روان انسان موقعی تغییر می یابد وبا ساخته می شود که دو مولفه داشته باشد: 1.جسم انسان 2.جهان بینیجسم انسان شامل خمر می گرددکه مواد شیمایی از جمله  ناقل های عصبی  تولید میکند که باعث شادابی وخواب ویادرد در بدن انسان می گردد. واگر این مواد در بدن کم ویازیاد ترشح گرددموجب اختلال در روان انسان می گردد.ویکی از علت هایی که می تواند روان انسان رابه هم ریزد ویابازسازی کند جسم می باشد. مصرف کننده هایی که ازبیرون این مواد شبه افیونی رادریافت میکنند دریافت مواد از بیرون باعث می شود که بدن این مواد رادیگر تولید نکندوهمین امر باعث می شود خلق وخو تغییر کند وحالت خماری داشته باشند. جهان بینی:اطلاعات وآگاهی وچیزهایی که در آرشیو ذهن انسان است می باشد که شامل خود آگاه وناخود آگاه می باشد

خود آگاه : چیزهایی که ما میبینیم واز همه انها آگاه هستیم همانند قله ای که می بینیم وخود آن را می سازیم ناخود آگاه : در آرشیو ذهن انسان است ومانمیبینیم مثل شیر خوردن انسان وزمان طفولیتش پس زمانی قبل از این دنیا بوده که در ارشیو ذهن مااست وما آن رابه خاطر نمی آوریم واین همان نفس انسان می باشد.در آن جهان خصوصیاتی داشتیم که باخود آوردیم که برمی گردد به ذات انسان؛ انسانی که ذاتا حسود است حسودی را از آن دنیا باخود آورده. یونگ.وفرد نظریه ای در مورد ضمیر خود آکاه وناخود آگاه داشتند نظریه یونگ: قسمت خود آگاه انسان رابه جزیره وناخود آگاه را به اقیانوس تشبیه کردندوهمچنین اینکه گفتند ضمیر ناخود آکاه بزرگ وضمیر خود آکاه کوچک می باشد نظریه فروید:قسمت خود آگاه را به اقیانوس وناخود آگاه رابه جزیره تشبیه کردند.وگفتند که ضمیر خوداگاه کوچک وضمیر ناخودآگاه بزرگ می باشد.

یونگ نتوانست روان انسان رابشناسد ونتوانستند اعتیاد رادرمان کنند ولی آقای مهندس باشناخت روان انسان اعتیاد راکه سالیان سال مجهول بود راکشف کردند. خود آگاه مثل شمعی می باشد که هرچه می سوزد وآب می شود همانند ضمیر خودآگاه انسان واگر کمی از شمع فاصله بگیریم مانند چیز هایی می باشد که تنها مقداری از آن خاطرات در ذهن ماحک شده مثل معلم کلاس اول ابتدایی که جز به جزآن در ذهن ما نیست واین همان ضمیر نیمه آگاه مااست واگر از شمع فاصله بگیریم وقسمت تاریک آنرامشاهده می کنیم ؛ یعنی چیزی در ذهن مانیست وباپنج حس ظاهری نمیبینیم  واین ضمیر ناخود آگاه ما راتشکیل می دهد. ولی عده ای هستند که رو خودشان وحس شان کار میکنند وباپنج حس بیرون می توانند ببینندمثل عارفان که بسیار نادر می باشند. روان در درمان اعتیاد بسیار مهم می باشد . یونگ وفروید دو دانشمند معروف بودند ولی آقای مهندس با بررسی کردن نظریه آنها راقبول نکرد ورد کرد. پس ما هم نباید سریع بایک حرف چیزی را قبول کنیم بلکه ابتدا خوب تحقیق کنیم وبعد قضاوت کنیم.(خصوصا در مورد مسافران) ولی اگر همه چیز راسریع قبول کنیم بدون بررسی وتحقیق ؛ این دیگر برمی گردد به ضعیف بودن جهان بینی ومشکلی که در ضمیر خود آگاه انسان وجود دارد. پس اول خوب تحقیق کنیم وسپس نظریه صادر کنیم.

برداشت همسفر خانم سمیه سی دی یونگ :

مهندس نظریه یونگ را قبول نداشتند چون یونگ نتوانست حتی یک نفر را به درمان برساند. روان از دیدگاه های متفاوت تعاریف متفاوتی دارد .روان یعنی خلق و خوی. از دیدگاه مهندس ناخودآگاه به هیچ عنوان قابل دسترس نیست و مثل آرشیب و بایگانی تاریک است. انسان باید از فراسوی هواس بگذرد .خودآگاه مال بازی در آگاهی است و نیم خودآگاه بچگی است

برداشت همسفر شقایق از سی دی یونگ:

نفس تعیین موجودیت می کند در ظاهر و باطن. نفس انسان ، انسان را تشکیل می دهد . آن چیزی که شخصیت انسان را تشکیل می دهد ذات و فطرت اوست. بسیاری از بیماری ها از جمله اعتیاد را نمیتوانستند درمان کنند زیرا انسان و روان را نشناخته بودند . برای به درمان رسیدن اعتیاد جسم ،روان و جهان بینی باید باهم به تفاهم برسند.


دستور جلسه روز پنج شنبه سی دی بستن دهان



[ سه شنبه 16 بهمن 1397 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ همسفر سمیه ]

[ نظرات() ]

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات